آشنائی باعلوم اسلامی

تبلیغات




فلسفه

پنجشنبه 29 فروردین 1392


 

مسایل فلسفی

۱-فلسفه چیست؟فلسفه در لغت بمعنای دوست داشتن حقیقت وفیلسوف یعنی دوستدار حقیقت ودرمقابل ا ن سفسطه میباشد.در دنیای اسلام انرا حکمت وحکیم مینا مند. از نظر علمی دانشی است که ازموجو د مطلق واحوال کلی ان بحث میکند بعبارت دیگر فلسفه همان هستی شناسی است وموضوع ان وجود وتمامی انواع موجودات است واین موضوع عامترین مفهوم در عالم هستی است ما هیت مسایل فلسفی تجریدی است واز طریق عقل اثبات میشود هدف فلسفه کشف حقیقت وتکامل بشر و پاسخگویی به سوالات بنیادین است

۲-وجود-همانطور که گفته شد وجود یا هستی عامترین مفهوم در هستی است ومراد از ان خداوند وتمامی واقعیتهای مادی ومجرد اعم ازعینی ذهنی حقیقی واعتباری است و در مقابل ان عدم است.

وجود مفهو می است بدیهی زیرا بمحض برخورد با یک شیئ مفهوم وجود بذهن خطور میکند وجود یا مستقل است یا رابط ووجود مستقل یا بالذات است یا بالغیر تنها وجود بالذات خداوند است وما بقی بالغیرند وجود در مصداق دارای تشکیک است یعنی از پایین ترین درجه تا بالاترین درجه وجود دارد.وجود بالغیر یا مادی است ویا مجرد

۳-ماهیت –ماهیت امری است که در پاسخ به سوال(این چیست؟ )میاید.مشابه اسم عام در زبان. ماهیت امری کلی انتزاعی و ذهنی است

ماهیت با وجود متفاوت است اقای الف موجود است اما انسان ماهیت اوست

سوال- وجود یا ماهیت کدامیک اصالت دارد؟ بموجب حکمت متعالیه وجود اصا لت دارد وماهیت اعتباری است چه-

۱-از ماهیت وجود سلب میشود در حالیکه از وجود ممکن نیست مثل سیمرغ که وجود ندارد

۲-ما هیت از وجود انتزاع میگردد پس اصل وجود است

۳-وجود بسیط است وماهیت مرکب وتقدم بسیط بر مرکب امری بدیهی است

۴-اقسام وجود

۱-واحد وکثیر وجود واحد خود یامجرد است یا مادی ومجرد یا بسیط است یا مرکب مثال :دنیا موجود کثیر است وخداوند مجرد بسیط وفرشته مجرد مرکب(ماهیت ووجود) و جماد ونبات مرکب مادی وغیرمادی

۲-ثابت ومتغیر ومتغیر یا متحرک است یاغیر متحرک مثال:خداوند ثابت است وفرشته متغیر غیر متحرک وجماد ونبات وانسان متغیر متحرک.

۳-علت یا معلول ویا علت ومعلول مثال:خداوند علت تنها یا علت العلل ومفاهیم ذهنی ما معلول ما وحیوان وانسان که هم علتند وهم معلول.

۴-قدیم وحادث مثال خداوند قدیم است ومخلوقات حادثند

۵-مقو لات- کلیه مفا هیمی که در ذهن اد میست یا در خارج از ذهن مصداق دارد یا ندارد انچه مصداق دارد مفا هیم ماهوی است و ما بقی اعتباریند.مفا هیم ماهوی یا بسیط اند یا مرکب مفاهیم بسیط ماهوی همان اجناس عالیه یامقولاتند که بر دو نوعند

الف-جوهر-ماهیتی که برای موجود شدن نیاز به موضوع نیست وخود دونوع است مادی ومجرد

۱-مادی-جوهر مادی همان جسم است که قابل اشاره حسی ودارای چهار بعد طول عرض ارتفاع وزمان است

۲-مجرد یک-جوهر عقلانی که همان عقل است مجردیست بدون ابعاد زمانی ومکانی وتعلقات جسمی مانند جنس فرشته

دو-جو هر نفسانی که همان نفس است مجردیست که تعلق به جسم دارد وغیر قابل تقسیم مانند روح نباتی وحیوانی وانسانی

سه- جوهر مثالی که همان مثال است مجردی که قبل ازافرینش جسم بوجود امده وصورت ملکوتی ان میباشد

ب-عرض- ماهیتی که برای موجود شدن محتاج موضوع میباشد ویا حالت وصفتی برای موجود دیگر وخود دونوع است مادی ومجرد

۱-مادی – کیف محسوس که عارض بر ماده است عبارتند ازمبصرات مسموعات مذوقات مشمومات وملموسات و

۲-مجرد –کیف نفسانی که عرضی است عا رض بر نفس عبارتند از علم قدرت اراده لذت ودرد ملکات نفسانی و …..

نتیجه-کمیت عرض نیست بلکه جزء شوون جسم است ونسبتها ماننداین –له- متی –اضافه-وضع-فعل انفعال –کمیت منفصل تماما از مفاهیم انتزاعی وعقلی است وما بازاء خارجی ندارندولی چون انتزاع انها منشا خارجی دارد ماهوی تلقی میگردند

نکته:براساس نظریه ارسطو مقولات ده تاست که عبارتنداز:

کم وکیف ووضع وعین وله زبعدش هم متی همچنین جوهر مضاف وفعل وبعدش انفعال

گل به بستان دوش درخوشترلباسی خفته بود یک نسیم از کوی جانان خواست خرم درگذشت

و اما مفاهیم اعتباری که ذهنی وانتزاعیند خود بر دو گونه اند

۱-منطقی-مفا هیمی هستند که از مفا هیم ذهنی انتزاع ودرهمان ذهن بکار میروند مانندمفهوم کلی کهازمفهوم انسان وغیره انتزاع وبرهمان مفهوم حمل میگردد.

۲-فلسفی-مفاهیمی هستند که ازدرون ذهن انتزاع ولی کاربرد بیرونی دارند مثل علت که درخارج چیزی بنام علت وجود ندارد بلکه ذهن انرا ساخته ودر خارج بکار میرود مانند اینکه ادمی علت این کار است.

۶-حقیقت بسیط همه چیز است(بسیط الحقیقه کل الاشیاء)

در هستی هرانچه بسیط است کاملتر وهر انچه مرکب است هر چه پیچیده تر نیاز مند تر است نیاز یک جماد بپرورد گاراز یک نبات کمتر است ویک حیوان نیازش از یک انسان کمتر چه انسان موجودی مرکب از چند جوهر وپیچیده است هرچه دانش ادمی بیشتر گردد نیاز او به خداوند بیشتر میگردد هستی از بسیط ترین شیء اغاز(خدا) وپس ازگذر ازمجردات به جمادات ونباتات وحیوانات وسپس به مرکب ترین موجود(انسان)ادامه یافته است نتیجه اینکه خداوند بسیط ترین شیء وبی نیاز ترین ان وانسان پیچیده ترین موجود ونیاز مندترین انها

۷-بسیط ترین شیء شدید ترین نیاز بشر

ادمی نیاز مند ترین موجود هستی است وبیشترین نیازش بسیط ترین شیء هستی است ادمی ابتدا بغذا نیاز دارد اما بیش از ان به اب محتاج است وبیش از اب به هوا وبیش از هوا به نور وبیش از نور به معنی وعالم ملکوت وبیش ازان به معنای کامل یعنی خداوند هستی ادمی بدون غذا تا یک ماه زنده میماند وبدون اب تا یک هفته وبدون هوا تا ده دقیقه وبدون نور خور شید حیات خا موش است و بدون معنی دل ادمی مرده وبدون خداوند همه چیز نا بود است پس انسان لحظه به لحظه باو نیاز مند است

میان نیاز انسان وشیء مورد نیاز دو رابطه وجود دارد یکی اینکه هرچه نیاز شدیدتر شیء مورد نیاز فراوانتر اب از غذا بیشتر وهوا از اب بیشتر تا خدا که هستی را پر کرده است دیگر اینکه هرچه نیاز بیشتر شیء مود نیاز لطیفتر اب از غذا لطیفتر هوا از اب تا برسد بخدا که لطیفترین است

خلقت از لطیفترین شیء اغاز وبه کثیف ترین شیء انجامیده است خلق اول همان عقل اول است که بسیطترین ولطیفترین است وماده کثیفترین ان واخرین انها

درنتیجه خداوندبسیطترین بی نیاز ترین فراوانترین ولطیفترین موجود است پس شدیدترین شیء مورد نیاز سایر موجودات است.

۸-روایتی از حضرت امیر ع است که هستی واشیاء عالم بر چهار محور است(نوع یا قسم یا…) ببینیم

هستی= لاهوت جبروت ملکوت وناسوت——– صفات ذاتی خد ا= علم قدرت جاودانگی ویگانگی

صفات فعلی خد ا= خالقیت ربانیت مالکیت وحاکمیت—- جواهر= عقل مثال نفس و ماده

عقل= اول دوم سوم وچهار— موجود= جماد نبات حیوان وانسان—— ماده = جامد مایع گازونیرو

مجرد= خدا فرشته مثال ونفس—- قوه دریافت= دل حس خیال عقل—— نوع علم=قلبی محسوس عقلی ونقلی

درجه علم=یقین ظن شک ووهم–نفس=نباتی حیوانی انسانی الهی— نیروهای فعال طبیعت=جاذبه الکترو مغناطیس اتمی هسته ای

پایه های ایمان=صبر یقین عدالت وجهاد— پایه های کفر=فسق غلو شک وشبهه– پایه های نفاق= هوی سهل انگاری خشم وطمع

خودتان ادامه دهید…

۹-سوالهای بی جواب

ایا مخلوقات دیگری درجای دیگر وجود دارند؟ ایا قیامت پایان کار جهان است؟ سرنوشت سایر سیارات یا کهکشا نها چه میشود؟ ایا انسان اخرین مخلوق خداست؟ وهزاران سوال دیگر….؟؟؟

قطعا هیچکس نمیتواند به تمامی این سوالات جواب دهد اما ذهن بشر با طرح سوال بدنبال کشف جواب است شاید تنها کتابی که بتواند ما را در این جهت هدایت کند قران کریم است البته روایات معصومین نیز در جهت حل معما ها یاریگرند اما…

انچه بنده از قران وروایات یافته ام این است که خداوند دایما به افرینش مشغولند ا لبته باسبابها ولحظه ای این فیض متوقف نمیشود معقول نیست که مخلوقات خداوند منحصر بما باشد وضرورتی هم به اگاهی ما ویا دسترسی ما بانها وجود ندارد بنا بر این درهر یک از سیارات خارج از منظومه شمسی میتواند موجودات دیگری زیست کنند قیامت ما قیامت انان نیست سرنوشت سیاره ما ویا منظومه ما با سرنوشت انها گره نخورده است ما میرویم چون عمر ما بسر رسیده وانها میمانند چون هنوز فرصت دارند نه ما اولین مخلوق خدا بودیم ونه اخرین مخلوق این سیر تا بابد ادامه دارد اما ما میرویم وزمین ما نیز از میان برداشته میشود وشاید منظومه شمسی نیز چنین سرنوشتی داشنه باشد وسرای دیگری برایمان اماده میگردد سرایی جاودان وبی انتها……

۱۰-خداوند ونور

الله نور السموات والارض…در قران کریم خداوند بنور تشبیه شده است ونور یکی از ا سماء الهی است چرا ؟ چون درک ذات او برای مخلوقات د شوار است وبرای نزد یک شدن به ذهن ادمی تشبیه صورت پذیرفته است بعبارت دیگر تشبیه معنی بماده است چه نور که یکی از انواع انرژ ی است ولطیفترین ان لطیفترین شکل ماده است وبه جانداران زندگی میبخشد وخداوند نیز چنین است

۱۱-ایا جهان قدیم است یا حادث؟

اکر جهان را حادث بدانیم با توجه به فیض مستمر الهی فاصله میا ن ازل تا خلقت جهان چگونه بوده است؟ ایا خداوند بهیچ کاری مشغول نبوده است که این پاسخ خلاف فیا ضیت الهی است اگر جهان قدیم بوده است پس دیگر خلقتی صورت نپذیرفته وبا حضور جهان درازل موجب شرک میشود ابو علی سینا فیلسوف شهیر باین اعتقاد بود واورا متهم بشرک نمودند پس پاسخ صحیح چیست؟

خداوند بلا انقطاع از ازل میافرید وجهان قدیم است اما قدیمیت جهان موجب شرک نیست چه خداوند ذاتا قدیم است و جهان ذاتا حادث بعبارت دیگر خداوند علت است بلکه علت العلل وجهان معلول ومعلول که ذاتا حادث است میتواند قدیم باشد پس جهان معلول قدیم است وموجب شرک نیست علاوه بران جهان درعلم خداوند بوده واز این جهت نیز قدیم است

۱۲-هرذره نشانی از خداوند است

صورت همه اشیاء عالم ناسوت درعالم ملکوت است وادمی گاهی با قوه خیال خودبدنبال کشف ان صورت است البته تمامی صورتهای عالم ملکوت درعالم جبروت وتمامی عالم جبروت در عالم لاهوت است هر ذره ای از عالم هستی صفات خداوند رابصورت محدود داراست لذا هر ذره ای نشانه ای از اوست یک اتم یا ملکول هم لاهوتیست هم جبروتی هم ملکوتی وهم ناسوتی لیکن هرجزیی از عالم ملکوت دیگر ناسوتی نیست بلکه جبروتی ولاهوتیست وهرجزیی ازعالم جبروت صرفا لاهوتیست وخداوندهرگز ازعوالم مخلوقه خود نیست بلکه او یگانه است همه چیز خداوند است اماخداوند هیچیک از انها نیست.

۱۳-منظوراز حضور خداوند درهمه جا چیست؟

جهان هستی پراست ازاشیاءبسیارچه مادی وچه مجرد ماده محدود است ودارای ابعاد ودرنتیجه دارای مکان یعنی فضائی را اشغال میکند بنا براین ماده ای که دراین مکان است درجای دیگر نیست مثلا برادر من که در استر الیا زندگی میکند درایران نیست وپیش من حضور ندارد اما درمورد مجردات گرچه شئی مجرد جائی را اشغال نمیکند ودوشئی مجرد میتوانند درصورت اراده درحضور همدیگر قرار گیرند اما میتوانند ازهمدیگر دور باشند یکی درشرق ویکی درغرب چون محدودیت دارند اما ذات حقتعالی مجرد نامحدود است همه جا هست وجائی خالی از او نیست اصلا عدم مطلق مفهومی ندارد او هست با همه چیز وهمه کس وهمه جا درنتیجه ما همیشه در محضر خداوندیم چون هرجا باشیم اوهست واین ما هستیم که از او غافل میشویم وبین خود واو حجاب قرار میدهیم

۱۴-اشکال تقابل

۱-تناقض:دروجود وعدم یک شئی مانندشئی ولاشئی(سلب وایجاب)

۲-ملکه وعدم:در وجود وعدم یک صفت یا عرض مانندبینائی ونابینائی

۳-تضاد:در میان دو صفت یا عرض است مانند سفیدی وسیاهی

۴-تضایف:درمیان دو امر ایتباری است مانند بالا وپائین

۱۵-انواع حقیقت واعتبار(مجاز)

۱-ذات حقتعالی حقیقت است وبقیه اعتبار(بنفسه و بغیره ) حقیقت وتجلی

۲- وجود حقیقت است وماهیت اعتبار(فی نفسه وفی غیره)اصالت وجود

۳-ماهیت حقیقت است وبقیه اعتبار(معقول اول وثانی)

۴-جوهر حقیقت است وعرض اعتبار(لنفسه ولغیره)

۱۶-مکاتب فلسفی

الف:مشائی(نماینده این روش ابو علی سینا)

ب:اشراقی(نماینده این روش سهروردی)

ج:سلوکی عرفانی (نماینده این روش محیی الدین عربی اندلسی)

د:کلامی(نماینده این روش خواجه نصیر الدین طوسی)

ه:حکمت متعالیه جامع مکاتب یاد شده(صدر المتالهین شیرازی)

۱۷-علم وعمل

هرانچه درهستی موجوداست چه کوچک چه بزرگ ازیک ژن گرفته تاخداوندترکیبی ازعلم وعملند یک ذره اتم موجودی انباشته از علم یعنی قوانین هستی وعمل بان قوانین است شاید مثال محسوستر مارا بحقیقت امر واقف کند یک گیاه براساس علم ساخته شده وبران دانش عمل میکند یعنی عامل بقوانین موجود درخویش است یک حیوان نیز چنین است وانسان نیز تامیزانی که ازهستی علم دارد میتواند عامل بان باشد بنابراین جماد نیز همینگونه است وذات احدیت نیز با دانش بیحد خود فعال مایشاء میباشد ازطرف دیگر تمامی موجودات بجز خداوند درتلاشند تا خود رابمرحله بالاتر برسانند که این امر همان قانون تکامل است یک جماد مایل است تبدیل به نبات شود ویک نبات درتلاش برسیدن بمرحله حیوانیست وهمینطور حیوان بانسان وانسان بخدارسیدن این همان قانون جهش است که کرارا در هستی رخ داده است ذات احدیت که کامل است منتهای ارزوی تمامی موجودات است او خود مظهر علم است بلکه خود علم است وبنهایت وازازل تابابد فیاض است یعنی عامل بدانش خویش است قران کریم سه امر را مایه امتیاز میداند علم –جهادوتقوی جهادیعنی عمل به علم وتقوی یعنی پرهیز از گناه بعبارت دیگر جهاد منفی پس مراد از دو امر اخیر همان عمل به علم است ودرنتیجه امتیاز هر انسانی بعلم وعمل اوست





نمایش صفحه ی 6 از 9