آشنائی باعلوم اسلامی

تبلیغات




مقدمات عرفان

پنجشنبه 29 فروردین 1392


 

عرفان

۱-تعریف عرفان

شناخت حقیقت از طریق دل یا باصطلاح قرانی عین الیقین شنا ختی است حضوری وبدون واسطه که نیاز مند تجربه باطنی است واین امر مختص به مجردات نظیر ملائک یا ملکوت ونفس وکیفیات ان میباشد وهرگاه مراد از شناخت خداوند وصفات وافعال او وگرایش بی حد باوهمراه با عشق ومحبت باشد انرا عر فان نامند. عرفان یعنی هر لحظه یک قدم بالا رفتن

عابد:دنیا خواه است- زاهد:اخرت خواه است و عارف:خداخواه

۲-موضوع وهدف عرفان

موضوع سیر وسلوک الی الله است وهدف وصال حضرت حق یا رفع حجاب از دل برای فنای در او است

۳- روش کار

کشف وشهود قلبی از طریق تزکیه نفس یا دفع افات وجذب شرایط رشد

۴-اقسام

الف-نظری:جهان بینی عارف ب- عملی:مکاتب مختلف . نکته:بر خلاف فلسفه عرفان عملی مقدمه عرفان نظری است یعنی عرفان عملی مقدمه وصول حقیقت است.

۵-عرفان عملی

وظایف سالک الی اله در هر منزل(بندگی)ویافتن تجلی حق در قلب خود.مکاشفات بایستی برمبنای قران کریم وسنت باشد.

۶-منازل سلوک

عرفای اسلامی تعداد منازل رامتفاوت میدانند بعضی یک گام برخی دوگام پاره ای ۷یا۱۰یا۴۰ویا بی نهایت بیان کرده اندکه با هم تعارضی ندارندزیرا هر گامی را میتوان به چند گام تقسیم نمود معروفترین انها از عطار است که در منطق الطیر امده وان هفت منزل است طلب-عشق-معرفت-استغنا-توحید-حیرت-فقروفنا . دو گام از مولوی است عشق وفنا ویک گام ترک منیت یااز خود رهائی است.

۷-اصول عرفان نظری

الف-وحدت وجود (توحید عارف) هستی حقیقی یک مصداق دارد وان خداست وبقیه جلوه اند(دریا وموج)

ب-انسان کامل(ولایت) تجلی تام اسماء خداست(امامان)

ج-عشق الهی منشاء ومقصد تجلی الهی خداوند مومنان را دوست دارد وانها نیز خدا را(یحبهم ویحبون الله)

د-نظام احسن عالم جز خوبی درجهان دیده نمیشود

ه-وحدت شهود همه جهان تجلی اوست

و-وحدت تجلی همه جهان یک تجلی است(لا تکرار فی التجلی)

ز-وحدت ادیان مذهب عاشق ز مذهبها جداست عاشقان را مذهب وملت خداست

۸-حجاب

با اینکه خداوند در همه جا حضور دارد چرا ادمی که در محضر اوست نمیتواند اورا مشاهده کند پاسخ روشن اینست که عواملی میان ما واو پدیدار شده است که انرا در عرفان حجاب مینامند فاصله عبدبا معبود مکانی نیست بلکه حجابی است(مع کل شئی لا بمقارنه وغیر کل شئی لا بمزایله)

حجابها عبارتند ازگناه-جهل-منیت-غفلت ادمی بایستی اگاه باشد یعنی خود وخدای خود را بشناسد و دیدار او بدون علم میسر نیست اما داشتن علم کافی نیست باید از گناه پرهیز نمود ترک واجب وانجام حرام مانع از رویت اوست غفلت خود مانع دیگریست اومی باید لحظه ای از او غافل نباشد وبالاخره منیت نیز مانع مهمی است باید خود را فرا موش نمود ومراد از خود همان تمایلات نفسانی است

۹-ساحتهای وجود انسان

الف –بدن(نفس جمادی ونباتی) یا طبیعت ب-نفس حیوانی(امیال وغرائز) یا غریزه ج-عقل یا نفس انسانی(عقل معاش یا جزئی وعقل معاد یا کلی) یا فطرت د- دل یا قلب یا نفس الهی (کانون هستی انسان).نفس لطیف است بهرچه نظرکندبرنگ همان درمیاید

۱۰-برخی از واژه ها در عرفان

مطرب یا ساقی (خداوند)-ساز یاخم وکوزه(هوشمندی یا جبروت)-اهنگ(قوانین یا ملکوت) رقص(اعداد یا ناسوت)-ساغر یا پیاله یا سبو یا جام(ادم)-می یاباده یاشراب یااب انگور(اگاهی ونشاط) -حزن(عالم خاک)-عشق(عالم نفس)-حسن(عالم ملکوت)

۱۱-پدرعرفان اسلامی:محی الدین عربی اندلسی

————————————————————————————–

نجواهای عاشقانه

الهی تومعبودی ومن عابد

الهی تومعشوقی ومن عاشق

الهی توقادری ومن ناتوان

الهی توعالمی ومن نادان

الهی توحاکمی ومن محکوم

الهی تورازقی ومن فقیر

الهی توطبیبی ومن بیمار

الهی توحبیبی ومن تیمار

الهی توهستی ومن نیستی

الهی توهرچی ومن هیچی

الهی توربی ومن بنده

الهی توآقائی ومن شرمنده

الهی توعزیزی ومن ذلیل

الهی توکبیری ومن حقیر

الهی توقریبی ومن غریب

الهی تومحبوبی ومن مهجور

الهی توقاهری ومن مقهور

الهی توغنی ومن محتاج

الهی توکریمی ومن گدا

الهی تورحیمی ومن بینوا مرادریاب امید۲۸/۲/۱۳۷۳

——————————————————————————————

الهی بهرچه نظرکنم تورامیبینم

الهی هرصداکه گوش کنم تورامیشنوم

الهی هرگلی راکه بوکنم تورامیبویم

الهی بهرچه میل کنم تورامییابم

الهی بهرجاکه میروم نشان تومیبینم

الهی بهرچه نظرکنم کمال تومیبینم

الهی بهرسوکه مینگرم جمال تومیبینم

الهی زهرنشان کهمیگذرم مثال تو میبینم

الهی تودوای هردردی

الهی تووفای هرعهدی

الهی توصفای هرچمنی

الهی توشفای هرمرضی

الهی توعشقی توروحی توماهی

الهی تودردی تودرمان توآهی

الهی تودلبرتودلکش تودلجوی

الهی تودارا توبیدارتوهمسوی

الهی الهی الهی

دلم درپی ات گشته راهی

برای وصالت ندارم بجز

گناه وخطا واشگ وآهی امید۲۹/۲/۱۳۷۳

—————————————————————————–

الهی بمن ان ده که لایقش باشم

مرا انگونه سازکه لایق عطای توباشم

الهی به من ان ده که درشان توباشد

مرا انگونه بساز که درشان عطای توباشم

الهی مرا ان ده که دررضای توباشد

مراانگونه ساز که راضی برضای توباشم

الهی بنده توهستم وبراین بندگی مفتخرم

مرا انگونه باش که برخدائیت مفتخرباشی

الهی ببخشای مرا که بی پرده باتوسخن گفتم

چه باک که نباشدپرده ای میان دل ودلبرم امید۳۱/۲/۱۳۷۳

۱۷-نفس آدمی

نفس گوهریست عجیب اگرازمطلبی بگریزدنیروی گریز ازان آن شیئ را بسوی اوبرمیگرداندیعنی نفس دفع میکند اماشیئ دفع شده جذب او میشود ازطرف دیگر وقتی شیئ ای ازنفس دفع شود نفس بسوی ان گرایش پیدامیکند این دفع وجذب در کلام خداوند ورسولش بخوبی امده است خداوند میفرماید قل ان الموت الذی تفرون منه فانه ملاقیکم(۸جمعه) ورسول گرامی میفرمایند الانسان حریص علی ما منع دراولی ادمی ازمرگ میگریزد اما مرگ اورا خواهدیافت ودردومی ادمی نسبت بچیزی که ازاو منع شده حریص است مانندقصه ادم ع

راه حل: باید با نفس مبارزه نمود نفس ادمی راحت طلب است نباید ازمشکل ترسیدوفرارکرد بایدبسوی ان رفت وانراحل نموداما ازجائیکه ازاو بازداشته شده باید گریخت نفس را ازممنوعه باید فراری داد وبسوی انچه بی میل است اجبارنمود.بایدنفس راساخت وراه ان ماندن درسختیها وفرار از راحتیهاست.




نظرات

0 دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید
هیچ نظری برای این مطلب وجود ندارد ! اولین نفر باشید ...




نظر بدهید ...

نظر شما :

برای افزایش امنیت لطفا کدی را که در تصویر زیر می بینید در کادر وارد کنید :
CAPTCHA Image   Reload Image
Enter Code*: